هنر و خلاقیت کودک 3 ساله
دُخی جونم
امروز روی صندلی ایستاده بودی تا دستت به سینک ظرفشویی برسد
لیوان آب رو پر کرده بودی و با انگشتات به لبه لیوان میزدی
گفتم چکار میکنی
جواب تو: دارم آهنگ میزنم
وقتی ازت پرسیدم چرا رو لیوان خالی نمیزنی گفتی : اینطوری آهنگ میزنه صدا میده
بعد دستتاتو کردی تو لیوان گفتی گوش کن.... داره شنا میکنه(از نظر خودت یکی فرضا در آب بود و صدای شنا کردنشو در میاوردی)
یادم میاد خاله غزاله هم وقتی در سن تو بود یک روز یک کاسه آب آورد و بعد عکس بچه ای در قایق نشسته بود را دست ما داد گفت شما نگاه عکس کنید و خودش رفت پشت سر ما و دستاشو توی کاسه آب میکرد و صدای شلپ شلپ در میاورد..بعد هم گفت این صدای پارو زدن این بچه است.شاید همین قوی بودن حس شنوایی اش باعث شد که به سمت موسیقی کشیده بشه
حالا مقصود از این روایت
خیلی ذوق کردم از تکرار شدن این خاطره
تو و غزاله خیلی بهم شبیه هستید و بارها از خدا تشکر کردم که دوباره بچه گی های غزاله رو برام تکرار کرده
اعتراف میکنم خیلی وقتها تورو به عشق بچه گیهای غزاله میبوسمت و میچلونمت
اما حکایت خاله لاله ات چیز دیگریست..اوشون بسیار مرتب و اهل کارو عمل هستند روزهایی که خاله لاله گلکاری میکنه خیلی دوست داری باهاش باشی و واقعا از این کار لذت میبری
امیدوارم نظم و انظباتت و جدیت در کار و البته هنرمند بودنت به خاله لاله بره
هنرمندی خاله لاله به قدری بود که یادمه موقعی 3سال و چند ماهش بود کلی قللاب بافی میکرد که همه را مامانم نگه داشته..خیاطی رو دوست داشت و همیشه مامانم بهش میگفت توررو خدا وقتی من خونه نیستم سر چرخ نرو- عادت داشت پارچه های اضافی را به هم میدوخت
آهان یک چیز دیگه از غزاله بگم... 4 سالش بود و یک روز ظهر که ما خواب بودیم رفته بود یک پارچه کوچیک که فکر کنم مخصوص گردگیری بود و برداشته بود و قسمت سمت راستش را با قیچی یک سوراخ کوچیک درست کرده بود و قسمت سمت چپ هم دکمه دوخته بود بعد اینو بسته بود دور کمرش با دکمه دو سر پارچه به هم وصل شده بود ...دامنی برای خودش تدارک دیده بود( چقدر کلمه بود در این چند خط تکرار شده)
(آقا ما همگی نابغه هنری بودیم و خبر نداشتیم)آخه هنر نزد ایرانیان است و بس
از این هنرمندی ها بسیاره اما مجال برای نوشتن نیست.
واقعا دلم میخواد یک هنرمند بزرگ باشی...مطمئنا خواهی شد
دوست دارم دخی جونم


هنر و خلاقیت کودک 3 ساله
